در سوگ سلیم

خرید بک لینک

غزلی ناچیز به پاس اشکهایی که با نوای آسمانی مرحوم «سلیم مؤذنزاده» ریختهام:
::
خمیازهی گوش از نشاط باده خالی شد
مستان به هوش و شهر از افتاده خالی شد

آواز نورش بازتاب روح ایمان بود
شب را رها کرد و دل سجاده خالی شد

داوودحنجر بود و دل را صیقلی می کرد
افسوس از حجم نفس، سنباده خالی شد

وقت اذان، رخت عزا را تازه خواهد کرد
شهری که از شور «مؤذنزاده» خالی شد

بی ذکر «زینب، زینب» و «جانیم سنه قوربان»
از آب و تاب آوای هر دلداده خالی شد

با صوت مصنوعی چه میتازند مداحان!
گفتیم تا: «کو مرد میدان؟»، جاده خالی شد

کشیده شد...

ما را در سایت کشیده شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 9:53

صفحه بندی